امروز، پنج شنبه، ۱۰ مهر ۱۳۹۹

«توضیح»

سال 94 – نمی دانم این چند رج را در کدام روزنامه چاپیدم. دوباره سال هاست چاه های کوچه 71 قصردشت سر به مهر مانده اند، هرچند دو سه روز پیش مُهر آن را شکستند، تا ببینیم چه خواهد شد. 
ص. ذ.ش

کوچه 71 قصردشت را
به خاطر بسپار!
کوچه ای 
در حوالی رودخانه خشک! 
با بندری 
به نام (صدرا)

گفت یک توده ی ابر باران زا 
آسمان شیراز را نشان گرفته! 
گفتم در ترکشش تیری دارد 
برای قلب بن بست ما 

با بسته ای در دست 
تولدم را تبریک گفت 
آن را گشودم 
یک ژاکت آبی بود 
با خودم گفتم 
کاش جلیقه نجات بود 

بانو آن بر دریاچه 
من مستأصل این بر! 
ای کاش دلفین بودم! 

گفت:
 چاه های کوچه را
لاروبی کرده اند 
گفتم: ساده 
با چهار پنج دلو لجن؟! 
دریاچه به سلامتی 
در راه است! 

نعمت است یا زحمت؟! 
باران را می گویم 
و دریاچه ای که مرا ساحل نشین کرد 

اگر لازم است 
یک روز بارانی 
سرفرازم کنی؟ 
تنها با چکمه شالیزار 
این دیدار میسّر است 

همه دریاچه ها و 
برکه ها 
خشک یا کم آب شده اند 
مگر! 
تالابِ 
جلوی خانه ی ما! 

عوارضم را 
که تقدیم کرده ام! 
متحیّرم که 
با عوارض باران 
چه کنم؟! 

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما