امروز، سه شنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

-«صدای سفید»- مجموعه شعر محسن جعفری ناشر: شب چله

-«صدای مسیر»- 
من و گیاه و نور 
کدامیک زودتر رسیدیم 
که صدای فریاد رشد 
به چشمان آمد

من و نور 
تا انتهای مسیر ترسیدیم 

باید می دیدی 
تمشک هایی که به ساقه مایل نبودند 
چگونه دهانم را 
سرخ کردند! 

-«بازگشت»- 
از آینه برگشتم، 
اتاق خالی بود 
و اشیا 
نزدیک بودند با خود 

از خود برگشتم 
آینه را تنها گذاشتم 
و این 
آخرین دیدارِ من با خودم بود 

-«کوچ»- 
با چاقو 
صدای پرنده برید 
و گذاشت 
پرواز ادامه ندهد پرنده را 
و گذاشت کوچ کوچک شود 
همچون چشمان او وقتِ مرگ 
و گذاشت 
ذهن خالی شود از سر، 
آواز رگ شود در تیغ 
کار از کارد گذشته بود، 
صدایی بریده شد 
و کوچ 
در کوچک ترین شکل خود 
به خانه بازگشت 

-«منتها»- 
تمایل این روزها به من 
کار رنج را سخت می کرد 

من از بنفشه آمده بودم 
به گلایل می رفتم 
تنها، 
درخشان و صبور 
مثل قزل آلایی که در بیکران رود 
تصمیم گرفته باشد 

من دچار مضاعف 
من متن منتها 
درست در لحظه ی شکیب زندگی 
شفاعتِ گل بود 
که تمامم کرد 

تا به حال 
این چنین تفنّنی ندیده بودم 
که با خودم مصادف باشد 

- «گریز»- 
از عشق گریختم 
از پیراهنی که گل نداشت 
از پرنده ای که گلوله داشت 

از عشق گریختم 
روبروی خود ایستادم 
و گذاشتم باد بیاید 

تا به حال 
هیچ کس 
از دیدنِ آینه تنها برنگشت 

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما