امروز، چهار شنبه، ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

پهلوانی، میراث ایرانی (قسمت نهم)

سیدفخرالدین اژدری خواه- مسئول کمیته پژوهش هیأت پهلوانی فارس

ز کردار گرشاسب اندر جهان              یکی نامه بُد یادگار از مهان...
سپهدار گرشاسب تا زنده بود         نکردش زبون کس، نه افکنده بود
شاید از بارزترین و جذاب ترین بخش های تاریخ پهلوانی در جهان، پردازش ابَرپهلوان های ماجراجو و جنگاوری است که با ساختن حماسه های 
بزرگ در رویارویی های مختلف و در نزدیکی و دوری سرزمین های خود بخش های به اوج رسیدن تاریخ پهلوانی جهانی را به وجود آورده اند. داستان های ابَر پهلوان هایی مانند هرکول و آشیل و بسیاری دیگر از منظومه های حماسی یونان، داستان های پهلوانی و اساطیریِ راما به عنوان ابَر پهلوان افسانه ای هندوستان، ظهور رستم و اسفندیار به عنوان بزرگ ترین و مشهورترین ابَرپهلوان های حماسه پهلوانی ایرانی و... تنها نمونه های اندکی هستند در این گفتار. در ادامه به برخی از این نام ها مانند گرشاسب، گشتاسب، سندباد، اسفندیار و رستم اشاره می کنیم که بسیار جذاب و خواندنی است. 
پهلوانان ماجراجو که در برخی موارد تا مرتبه ابرپهلوانی مانند هرکول و اسفندیار و رستم و... بالا می روند، عموماً از نیرومندی، شجاعت، تدبیر و درک عمیق رویدادهای اطراف و... بهره مند هستند. به طوری که پیوندشان با سفرها و ماجراهای شگفت انگیز و شیوه رفتاریشان در برابر اتفاق های رخ داده، باعث به وجود آمدن الگوها و مظاهر پنداری و رفتاری در میان تمدن ها و اساطیر ملت ها است. یکی از کهن ترین نام ها، گرشاسب از شاه پهلوان های ایرانی است که به احتمال به دوران پایانی پیشدادیان مربوط می شود. گرشاسب فرزند ثریت و از نسل تهمورث و جمشید است و جالب است که نریمان و سام و زال و رستم فرزندان او به شمار می آیند. 
در تاریخ اساطیر ایرانی برای گرشاسب هم مانند دیگر هم نام ها، مظهرها، الگوها و اولین هایی پرداخته شده است. او دارنده اسب لاغر است و پدرش سومین کسی است که گیاه هوم را می فشارد و برای خدای کهن قربانی می کند و خودش به نوعی از نیک نام ها و جوانمردان دوران نخستین ایرانی است. صفت نامیرایی همچنان با گرشاسب نیز همراه است و به باور برخی اسطوره گرایان، گرشاسب کسی است که سرانجام با ضحاک روبه رو می شود و او را خواهد کشت. گرشاسب سفرهای بسیاری انجام می دهد و در برخی از سرزمین ها مانند هند، کابل، سیستان، مازندران و... به دلیل دارا بودن صفت های نیک انسانی و پهلوانی و داد و... به مقام حکمرانی آن سرزمین ها نایل می شود. 
سفرهای گرشاسب علاوه بر شرق در سرزمین های غرب هم ادامه می یابد. مثلاً گرشاسب در سفری به روم عاشق دختر پادشاه روم 
می شود و برای اثبات نیرومندی خویش، کمان سنگی را در می کشد. به اعتقاد بسیاری از اسطوره شناسان روایت کشیدن کمان شیوا توسط راما، بزرگ ترین پهلوان هند شباهت ها و شاید وام گیری های بسیاری از ماجراهای گرشاسب ایرانیان داشته باشد. اژدهاکشی وجه مشترک بسیاری از پهلوان های ماجراجوی دنیا است که به روایت اسطوره، گرشاسب هم دو اژدهای هولناک از جمله سرووَرَه و گندورا را می کشد. سرووره اژدهای شاخداری است که انسان ها و حیوان ها را می بلعیده است و از دهانش زهر زردرنگی خارج می شده است و گندورا نوعی اژدهای مخوف آبزی بوده است.
اگر بخواهیم اشاره ای کوتاه به یکی از نبردهای گرشاسب و اژدها داشته باشیم، رویارویی گرشاسب و گندورا خالی از لطف نیست. گندورا اژدهای بزرگ آبزی است که گوش پهن و بزرگی دارد و در تاریخ اسطوره، شاخ درازش به اندازه قد ضحاک گفته شده است و آب دریا در برابر بلندی قامت اژدها تا به زانوی آن است که اغراق تاریخ در توصیف شمایل 
هول انگیز اژدها جالب توجه است. گندورا در هر نوبت که از آب خارج می شود، می توانسته است به قدر مردم ده روستا انسان و حیوان ببلعد. گرشاسب پس از 9 شبانه روز، مبارزه سخت موفق می شود دست و پای اژدها را بسته و او را از آب خارج کند و تحویل مرد پارسی به نام آخرورَگِ بدهد و این اژدها به دست این مرد پارسی نابود می شود. 
گرشاسب در ماجرای جذاب دیگری علاوه بر این دو اژدها بر پرنده زشتکاری به نام کَمَک مرغ غلبه می کند این پرنده با بال های بلند و بزرگش بر فراز آسمان سایه می افکنده است و مانع رسیدن نور خورشید به زمین می شده است تا با این عمل قحطی و خشکسالی زمین را فرابگیرد. گرشاسب هفت روز به سمت این پرنده تیر پرتاب می کند تا موفق می شود او را سرنگون کند و به وسیله گرز سرش را در هم بکوبد. کَپوت گرگ زشتخوی دیگری است که با نُه توله اش به دست گرشاسب نابود می شود و هم چنین هفت غول راهزن نیز به دست گرشاسب از بین رفته اند. در سفرهای مختلف بسیاری از پهلوان ها و یا بهتر بگوییم ضدپهلوان ها به دست گرشاسب از بین می روند. در اینباره می توان به پثَنَه، هیتاسپ و جادوگری به نام آرَزوشَمَنه و... اشاره کرد.
گرشاسب این بزرگ پهلوان یگانه و ماجراجوی ایرانی در سال های پیری به پری زیبارو اما فریبکاری به نام خَنَن ثَیتی در شهر کابل دل می بندد. پری گرشاسب را فریب می دهد تا آتش مقدس را خاموش کند و با این کار خدای کهن حمایت خود را از گرشاسب بر می دارد و گرشاسب به وسیله طلسم پری به خواب ابدی فرو می رود.   
گرشاسب هم مانند دیگر شاه پهلوان های اسطوره ای ایران مرتکب گناه بزرگ می شود و برای خدای کهن قربانی های معروف را بجا می آورد. سرگذشت گرشاسب بسیار شور انگیز است و به همین دلیل در قسمت نهم تنها به او بسنده کردیم، باشد که مورد قبول خوانندگان بزرگوار قرار گرفته باشد.

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما