امروز، سه شنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

درنگی بر مجموعه غزل «بارانی خیس مرا بردار بانو» سروده: یوسف نگهبان محمدامین فصحتی «سینا»

جناب سید یوسف نگهبان شاعر و خوشنویسِ شریف شیرازی است که سال هاست که علاوه بر به ظهور رساندنِ هنرهای خود در دو وادی شعر و خط، سرپرستیِ انجمن های شعر بلند اقبال و باغِ شاعران را به عهده دارد و بدون هیچ حّب و بغضی به راهنمایی شاعران و نقد سروده هایشان می پردازد و چون پدری مهربان و دلسوز مسیر درست را به آنها نشان می دهد. گفتنی است که راهنمایی شاعران به ویژه شاعران قشر جوان سبب نشده که  او سرودن شعر را جدی نگیرد بلکه در طول سالیان، دغدغه ی ایشان نو شدن زبان و حرکت در مسیر زمان و شعر معاصر بوده است. به همین دلیل کهنه گرایی و توسل به نشانه ها و قرینه های شعر کهن از جمله می، ساقی، مغبچه در سروده های جناب نگهبان راه ندارد بلکه یک لحنِ اعتدالی و به دور از مدرن گرایی های افراطی را با خواندنِ سروده های ایشان حس می کنیم و حتی در بعضی مواقع به همذات پنداری می رسیم. بر اغلب سروده های جناب نگهبان اول شخص مفرد حکمفرماست اما این «من» تک بُعدی و همیشگی نیست به همین خاطر خواننده با خواندنِ سروده های جناب نگهبان دلزده و خسته نمی شود، بلکه «من» و «تو» به صورت دو به دو و شانه به شانه ی هم عرض اندام می کنند و باعث تنوع کلام شعر جناب نگهبان می شوند: 
بارانی خیس مرا بردار بانو 
آن را به جای من بزن بردار بانو
جرم من از این زندگی عاشق شدن بود 
این عشق سوزان را نکن انکار بانو 
می سوزد از غم های پنهان شانه هایم 
دستی به روی شانه ام بگذار بانو 
وقتی که گل ها سر به گوش هم گذارند 
با من بیا در بازی تکراری بانو ... 
بارانی خیس مرا بردار بانو .... صفحه 11 
علاوه بر این جناب نگهبان در سرودن غزل، به نوعی نظمِ ساختاری رسیده است به گونه ای که رعایتِ محور عمودی و دوری از هم گسیختگی کلامی را به بهترین شکل رعایت می کند: 
خورشید رویت تا پر از شور غزل بود 
چشمان شورانگیز تو ضرب المثل بود 
روزی که دریا بود و غوغا در کلامت 
گل واژه های شعر تو مثل عسل بود 
در این فضاهای غبارآلودِ مسموم 
آیینه ی پاک تو آری بی بدل بود 
در تو به توی کوچه ی تاریک ذَهنم 
در دستِ تو فانوسی از جنس زحل بود 
وقتی که من بودم به خواهش روبرویت 
هر آرزویی در فضای سینه حل بود 
تب لرزه می شد در تنم رنج جدایی 
قصر خیالم واقعاً روی گسل بود 
از من گذشتی نازنین با دلربایی 
وقتی که آهوی تو در جامِ مثل بود 
همان صفحه 22
در سروده های جنابِ نگهبان ترکیباتی نو به چشم می خورد که سروده های ایشان را به سمت زمانِ معاصر رهنمون می شود، نمونه: 
روی دوش لحظه ها مثل غباری در به در 
خسته دل از آرزو بال و پر آن آتشم 
همان صفحه 23 
تپش  وسوسه های دل: 
پنجره بسته و من داغ تماشا زدگی 
تپش وسوسه های دل و سودازدگی 
همان ص 44
روزن شعور 
در من طلوع می بندد از روزنَ شعور 
آرامشی به وسعت رؤیای تو غزل 
همان ص 67
در سروده های جنابِ نگهبان دغدغه های ذهنی با مضمون های مربوط به اجتماع با مهارت پیوند می خورد: 
چشمی که بی بهانه مرا طرد می کند 
از زندگی کنار تو دلسرد می کند 
سنگی برای رفتن من آرزو بکن 
حالا که زندگی بدل آورد می کند 
گر بود یا نبود که فرقی نمی کند 
وقتی تمام بودن من درد می کند 
گل خنده های سرخ که روئیده بر لبم 
سلولِ لغتی همه را زرد می کند 
نفرین به این زمانه که مردان مرد را 
غربت نشین کوچه ی نامرد می کند 
ذهن از هجوم واژه به آهنگ می شود 
کاغذ، قلم، کلام، عقب گرد می کند 
شاعر کنار پنجره سیگار می کشد 
فکری برای واژه ی پیگرد می کند 
این سرفه های خشک و نفسِ گیر یوسفا 
کی می شود تمام؟ سرم درد می کند. 
همان صص 68 – 69
گفتنی است که سال 1387 از جناب نگهبان مجموعه شعرِ «نیلوفر خوانش» چاپ و منتشر شد که در یک مقایسه ی اجمالی می بینیم که ایشان در مجموعه شعر «بارانی خیس مرا ...» زبانِ شعری پخته تر و تأثیرگذارتری دارد. 
برای جناب نگهبان در برهه های گوناگون زندگی آرزوی توفیقِ روزافزون دارم. 
شیراز- مرداد 98

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما