امروز، سه شنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

گذر سیــــاوش از آتـــــش

کلید واژه ها و چکیده ها 
سیاوش، فردوسی، نیک پی، بیرون شدن، فر، بها 
آنچه می خوانید شرح برخی از دشواری های «درس گذر سیاوش در زبان و ادبیات پیش دانشگاهی» است که مؤلف به کمک شواهد و نمونه ها سعی در گشودن مفهوم واقعی آنها داشته است. 
- شرح دشواری های داستان گذر سیاوش 
1- پر اندیشه شد جان کاووس کی
ز فرزند و سودابه ی نیک پی 
پرسشی که بی درنگ پس از خواندن این بیت به ذهن خطور می کند این است که چرا برای سودابه که شخصیتی منفی است، صفت مثبت «نیک پی» آمده است. این صفت به معنی «خوش قدم» و متضاد «بد قدم» است و در شاهنامه با مترادفش «فرخنده پی» به معنی مبارک و خجسته، کاربرد فراوان دارد و در همه جا مثبت است: 
چنین گفت با نامور موبدان 
که ای پاک دل نیک پی بخردان  
«بیت 748،  داستان سیاوش، بنیاد شاهنامه» 

بدو گفت گیو: ای جهاندار کی 
سرافراز و بیدار و فرخنده پی 
«بیت 3156، همان» 
چو زو آگهی یافت کاووس کی
که آمد ز ره پور فرخنده پی
«بیت 3751، همان» 
متضاد صفت نیک پی و فرخنده پی یعنی شوم پی نیز در شاهنامه آمده است: 
نوندی برافگن هم اندر زمان 
بر شوم پی زاده ی بدگمان
«بیت 2912، همان»

اتفاقاً در بعضی از نسخ خطی و چاپی بیت مورد نظر بدین گونه آمده است: 
پر اندیشه شد جان کاووس کی 
ز فرزند و سودابه ی شوم پی 
«بیت 298، گزیده ی شاهنامه، مصطفی جیحونی» 
که یا باید این صورت را پذیرفت و یا این که باید همان صفت «نیک پی را صورت درست و اصیل دانست اما برای آن لحن و بیانی طنز آمیز و با گوشه و کنایه و طعنه در نظر گرفت. 
2-چو فرزند و زن باشدم خون و مغز 
که را پیش بیرون شود کار نغز 
توضیح کتاب برای مصراع دوم چنین است: 
دیگر برای کسی چیزی شیرین تر از این خواهد بود؟ (کاووس در گفت و گو با خود به کنایه و تمسخر می گوید: از این بدتر هم می شود؟)
اما تعبیر پیش بیرون شدن در شاهنامه تقریباً به همین معنی باز هم به کار رفته است. 
به کین پدر بست خواهم میان 
بگردانم این بد ز ایرانیان 
اگر همگنان رأی جنگ آورید 
بکوشید و رسم پلنگ آورید 
مرا این سخن پیش بیرون شود 
 ز جنگ یلان کوه هامون شود 
«بیت 128، ج 4، ص 16، شاهنامه ی مسکو» 
کیخسرو می خواهد برای کین خواهی پدرش، سیاوش، به توران حمله کند. 
بنابراین به ایرانیان می گوید اگر همراهی کنید، این کار به خوبی پیش می رود و پیروز می شویم بنابراین مصراع «که را پیش بیرون شود کار نغز» جمله ای که اگر چه ظاهری پرسش دارد اما باطناً جمله ای خبری است؛ یعنی هنگامی که فرزند یا زن خیانتکار باشند آیا کار برای کسی به خوبی پیش و سرانجامی خوب خواهد داشت؟ 
استاد مجتبی مینوی در تعلیقات کلیله و دمنه ذیل «بیرون شدن» در عبارت زیر: 
«پنجم را فرمود: بیار چه داری، جنگ اولی تر، یا صلح، یا جلا؟ گفت: نزیبد ما را جنگ اختیار کنیم مادام که بیرون شد کار ایشان را طریق دیگر یابیم.» آورده است: بیرون شد: راهی که از آن بیرون شوند، راه بیرون بردن، تدبیر دفع و خروج از ...؛ گاهی هم لفظ «بیرون شو» به همین معنی به کار رفته است . ترکیب لفظ از قبیل آب در رو، بد آمد و بدآمد کار، بدگفت، پیش آمد، پیش بست، پیش رفت، خلاف آمد عادت، درگذشت، دست برد، سرگذشت، فراز آمد بخت، کم بود و نظایر آن هاست: پیوسته دو این استادان همی خواند و یاد همی گیرد که درآمد و بیرون شد ایشان از مضایق و دقایق سخن بر چه وجه بوده است (چهار مقاله، چاپ سوم، محمد معین، ص 47؛ برون شو و بیرون شو در معارف بهاء ولد (چاپ فروزانفر، سه دفتر اول صص 466  تا 467 و دفتر چهارم صص 283 تا 284 دیده شود)؛ دانستم که ... عبور از آن هایل ناممکن است و بیرون شو ان غرقاب را، گذر در جداول نامتعین (نقشة المصدور، چاپ 1307 ص 83)؛ مولوی در مثنوی گوید (چاپ نیکلسن، به ترتیب دفتر 3 بیت 4282 و دفتر 6 بیت 2561): 
ای سگ طاعن تو عوعو می کنی 
طعن قرآن را برون شو می کنی 
زاب روغن کهنه را نو می کند 
او به مسخرگی برون شو می کند 
و در دیوان حافظ آمده است (چاپ قزوینی، غزل 313): 
زآن جا که فیض جام سعادت فروغ توست 
بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم 
و در کلیات جامی آمده است (نسخه ی خطی این جانب، ورق 110): 
ماند در حلقه ی گوش تو گرفتار دلم 
گرچه بسیار از آن راه برون شد طلبید 
«کلیله و دمنه، مینوی، 195» 
3- همان به کزین زشت کردار، دل 
بشویم، کنم چاره ی دل گسل 
چنان که می دانیم مطابق رسم الخط گذشتگان واژه هایی مانند چاره ای به صورت چارة نوشته می شده است که امروزه باید اصلاح شود زیرا دریافت معنی آسان تر می شود: چاره ای که شک و تردید و بدگمانی را از دل جدا کند و دور سازد. 
4- سر پر ز شرم و بهائی مراست 
اگر بی گناهم رهائی مراست 
در فرهنگ ایران باستان، که شاهنامه به شدت از آن متأثر است، شرم خصلتی است اهورائی و ارجمند و در مقابل، بی شرمی و بی آزرمی صفتی است اهریمنی و بی ارج. از همین روست که سیاوش خویشتن را انسانی با شرم و حیا و ارجمند و ارزنده می داند:
سری پر ز شرم و بهائی مراست 
و نا درست است که تصور کنیم سیاوش در این جا فروتنی نشان داده و خویشتن را موجودی کم ارزش و بی اهمیت و هم چون بندگان و بردگان قابل خرید و فروش دانسته  است . این گمان  نا درست از آن جا ناشی می شود که در اکثر موارد واژه ی «بهایی» در شاهنامه به معنی فروختنی و قابل خرید و فروش به کار رفته است: بیژن در توران زمین در چاه زندانی است. کیخسرو، رستم را برای رهایی او بسیج می کند و می پرسد از گنج و لشکر و پهلوان هر چه و هر که را می خواهی بگو. رستم پاسخ می دهد: 
کلید چنین بند باشد فریب 
نباید برین کار کردن نهیب 
نه هنگام گرزست و تیغ و سنان 
بدین کار باید کشیدن عنان 
فراوان گهر باید و زرّ و سیم 
به رفتن پر امید و بودن به بیم 
به کردار بازارگانان شدن 
شکیبا فراوان به توران بُدن 
ز گستردتی هم ز پوشیدنی 
بباید «بهائی» و بخشیدنی 
«بیت 60، ج5، ص 878، شاهنامه چاپ مسکو» 
سپس رستم در توران زمین با لباس مبدّل نزد پیران می رود و به او گوهر بسیار می بخشد و می گوید بازرگانی هستم و برای خرید و فروش آمده ام و از پیران پشتیبانی می خواهد. پیران به او می گوید: 
برو هر چه داری «بهایی» بیار 
خریدار کن هر سویی خواستار 
«بیت 63، ج 5 ص 933، همان» 
واژه ی بها در شاهنامه کاربرد بسیار و بسامد بالایی داردکه از زبان آذری به زبان فارسی راه یافته است و معنی آن قیمت و ارزش است. 
اما واژه ی بهاء نیز که اصل آن عربی است به صورت بها در زبان فارسی رایج گشته است. 
ذیل واژه ی اخیر در فرهنگ فارسی معین معانی زیر دیده می شود: 
1- روشنی، درخشندگی، رونق 
2- زیبائی، نیکوئی 
3- زینت، آرایش 
4- عظمت، کمال 
5- فر، شکوه، فره 
در همین فرهنگ، ذیل واژه ی فر می خوانیم: 
طبق مندرجات زامیادیشت (اوستا) فر چنین تعریف می شود: فر فروغی است ایزدی، به دل هر که بتابد از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروع است که شخص به پادشاهی رسد، شایسته ی تاج و تخت گردد، آسایش گستر و دادگر و همواره کامیاب و پیروزمند باشد و نیز از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی کامل گردد و از سوی خداوند به پیامبری برگزیده شود.» 
این همان فر گیتی فروز است که بنا به دلایلی از جمشید، فرمانروای مقتدر ایرانی گرفته می شود: 
به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس 
به دلش اندر آید ز هر سو هراس 
به جمشید بر تیره‌گون گشت روز
همی کاست زو فرّ گیتی‌فروز 
بنابراین سیاوش که بزرگترین مظهر پاکی در میان تمام قهرمانان شاهنامه است و انسانی است که وجودش یکسره از نیکی سرشته شده، خویشتن را می شناسد و به همین سبب در پاسخ سودابه می گوید: 
مرا آفریننده از فرّ خویش 
چنان آفرید ای نگارین ز پیش
«بیت 299، داستان سیاوش، بنیاد شاهنامه»
و به خویش می بالد و خود را بی گناه و سزاوار بخشایش و رهایی از ننگ و ناپاکی می داند 
شخصیت سیاوش در جای جای شاهنامه به صفت «فر» آراسته است. او شخصیتی است: فرمند و بهائی: 
چو آمد به کاووس شاه آگهی 
که آمد سیاوخش با فرّهی 
بفرمود تا با سپه گيو و طوس
 برفتند با ناى رويين و كوس
«بیت 100، داستان سیاوش، همان» 
بزرگان ایران همه با نثار 
برفتند شادان بر شهریار 
به فرّ سیاوش فرو ماندند 
به دادار بر آفرین خواندند 
«بیت 118، داستان سیاوش، همان» 
این ویژگی و خصلت در سیاوش چنان روشن و آشکار است که دوست و دشمن بدان اعتراف 
می کنند: 
سپهدار پیران میان را ببست 
یکی باره ی تیز رو بر نشست 
به کاخ سیاووش بنهاد روی 
بسی آفرین خواند بر فرّ اوی 
«بیت 1514، داستان سیاوش، همان» 
سیاوش جوان است و با فرّهی 
بدو ماند آیین و تخت مهی 
«بیت 1119، داستان سیاوش، همان» 
*** 
5. به نیروی یزدان نیکی دهش 
کزین کوه آتش نیابم تپش 
توضیح دهندگان کتاب، واژه تپش را که به معنی تپیدن است در نظر آورده و از آن هراس و ترس را اراده کرده اند اما این بیت نیز در اکثر نسخ متقدم و معتبر بدین گونه آمده است: به نیروی یزدان نیکی دهش / کزین کوه آتش نیابم تبش«بیت 503، داستان سیاوش، همان» در فرهنگ فارسی معین ذیل واژه تبش آمده است: 1. گرما، حرارت 2. تابش، فروع، پرتو- به نظر می آید واژه تبش به معنی گرمی و سوز و حرارت در این جا مناسبت بیشتری داشته باشد؛ به ویژه که در شاهنامه باز هم کاربرد دارد: دهنشان همی از تبش مانده باز / به آب و به آسایش آمد نیاز «بیت 129، ج5، ص 769، شاهنامه ی مسکو
کتاب شناسی منابع 
* فرودسی، ابوالقاسم، داستان سیاوش از شاهنامه فردوسی، تصحیح و توضیح استاد مجتبی مینوی (بنیاد شاهنامه)، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات تاریخی، جلد اول، چاپ اول، 1363. 
* فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه ی فردوسی، داستان سیاوش، پژوهش مهدی قریب و مهدی هدایتی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات تاریخی، جلد دو 2، چاپ اول، 1369. 
* فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه ی فردوسی؛ نشر قطره، چاپ اول، از روی چاپ مسکو، 1374. 
* فردوسی، ابوالقاسم، گزیده ی شاهنامه ی فردوسی، تصحیح و گزینش مصطفی جیحونی، انتشارات شاهنامه پژوهی، اصفهان، چاپ اول، 1380 
* نوشین، عبدالحسین، واژه نامک، چاپ اول، بنیاد فرهنگ ایران، 1353 
* روشن، محمد، تاریخ نامه ی طبری، 3 مجلد، نشر نو، تهران، 1366. 
* مقینی، جلال، تفسیری بر عشری از قرآن مجید، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، تهران، 1353. 
* منشی، نصرالله، کلیله و دمنه، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی چاپ ششم، انتشارات دانشگاه تهران، 1361
* معین، محمد، فرهنگ فارسی، چاپ بیستم، تهران 1382 انتشارات امیرکبیر 
* سنگری، محمدرضا و دیگران، زبان و ادبیات فارسی، دوره بیش دانشگاهی، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، تهران، 1384 (آموزش زبان و ادب فارسی) 

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما