امروز، یک شنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۹۸

فردوسی؛ شاعر سترگ ایرانی و شاهنامه؛ بزرگ شاهکار ادبی جهان

سیدمحی الدین حسینی ارسنجانی- تماشا
* مقدمه:
 سخن گفتن و نوشتن درباره شاعر طراز اول ایران فردوسی کار و هنر و پیشه و فن افرادیست که سال ها در مقام تحقیق و پژوهشگری حول محور افکار و اشعار و زندگینامه بزرگی چون او زحمت کشیده اند 
و چه بسیار فردوسی شناسان، فردوسی پژوهان، فردوسی نویسان و فردوسی دوستانی که عمر خود را مصروف معرفی، شناخت و شناساندن آن حکیم بلندآوازه کرده اند. فردوسی را نباید محدود در شعر و شاهنامه او نمود. گرچه شعر و شاهنامه او در اوج فصاحت و بلاغت و با ذهنی قوی و فکری بلندسروده شده است. این شاعر با علم و آگاهی به آینده ایران و بی هیچ تعصبی گام در مسیر اعتلا و زنده کردن زبان فارسی گذاسته آنگونه که خود به زیبایی و رسایی می فرماید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
شاهنامه فردوسی در واقع ایران نامه ای هزار و چند ساله است که محصول خرد و اندیشه بلند یک ایرانی دوستدار وطن است. این کتاب هرگز رنگ کهنگی به خود نخواهد گرفت و شعر و حماسه سروده های 
فردوسی هرگز به دست فراموشی سپرده نخواهد شد زیرا شعر او برای ایران و ایرانی و سربلندی و عزت هر دوی اینهاست. ما ایرانیان و  فارسی زبانان وظیفه داریم در هر زمان و مکان و در هر شرایطی در پاسداشت آن شخصیت سترگ ادبی و این کتاب عظیم شعری و حماسه ای 
تلاش کنیم و نسل امروز و فردایمان را به پیروی از اندیشه های پاک آن بزرگمرد کنیم. دبیر صفحه میراث و گردشگری روزنامه «تماشا» ضمن گرامیداست روز بزرگداشت حکیم بلندآوازه فردوسی توسی که در تقویم رسمی کشور عزیزمان ایران روز ۲۵ اردی بهشت به نام روز بزرگداشت آن شاعر نامی نامگذاری شده‌است سعی دارد در شمارگان مختلف روزنامه و در طی سال به فراخور شرایط و موقعیت های زمانی اقدام به معرفی بیشتر این شاعر بلند افکار ایرانی نموده یا نقدها و مقالات پیرامونی این شخصیت ممتاز شعر و ادب و حکمت و حماسه را در این گرامی نامه «تماشا» به چاپ رساند. لازم است در این مجال این روز را به عموم مردم ایران و فارسی زبانانِ وامدار او و تمامی استادان ادبیات دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی که درباره وی با دانشجویان به سخن می پردازند و پژوهشگران و فردوسی نویسان و... تبریک و تهنیت عرض نمایم. خصوصاً به جناب استاد یاسر موحدفر دبیرکل بنیاد بین المللی فردوسی که از جان و دل در راه اعتلای نام و انتشار افکار و انعکاس اخبار و رویدادهای مرتبط با فردوسی تلاش گسترده ای 
دارند تبریک و شادباش ویژه عرض می نمایم. امید آنکه این بنیاد مطرح و فعال در حوزه فردوسی شناسی و فردوسی پژوهی و سایر بنیادهای مشابه بتوانند ذهن و روح و روان و فکر جوانان ایرانی و وطن دوستان عزیزی را که قلب ها و دل هاشان برای ایران و گستره جغرافیایی فارسی زبانان عالم می تپد به سمت و سوی اندیشه های صائب این بزرگمرد هدایت کرده و رهنمون 
سازند.
* روز بزرگداشت حکیم سخن فردوسی:
هه ساله در روز۲۵ اردیبهشت آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاه ها و نهادهای پژوهشی کشور برگزار می‌شود. این آیین ها به ویژه در کلانشهرها و از جمله در تهران، مشهد، تبریز و شیراز بیش از سایر نقاط کشور برگزار و باشکوه ترند. در این روز همچنین در برخی کشورها آیین های بزرگداشت فردوسی برگزار و شبکه های رسمی رادیو و تلویزیونی در داخل و خارج از کشور اخبار چنین مراسمی را پوشش و بازتاب وسیع می دهند. مجری، بانی و میزبان اصلی 
برنامه های بزرگداشت فردوسی در کشور و خارج از کشور بنیاد
بین المللی فردوسی در ایران است.
 * فردوسی کیست؟
 حكيم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسي، (توسی) حماسه سراي بزرگ ايران و يكي از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسي و از مفاخر نامدار ايرانست كه به علت همين عظمت مقام و مرتبت، مانند ديگر بزرگان دنياي قديم با افسانه و روايات مختلف درآميخته است. محل تولد او قريه باژ از ناحیه طوس بود، يعني همانجا كه امروز آرامگاه اوست، فردوسی در آن دِه در حدود سال ۳۲۹ - ۳۳۰ هجري، در خانواده اي از طبقه دهقانان چشم به جهان هستي گشود.چنان كه مي دانيم «دهقانان» يك طبقه از مالكان بودند كه در دوره   ساسانيان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامي) در ايران زندگي 
مي كردند و يكي از طبقات اجتماعي فاصل ميان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكيل مي دادند و صاحب نوعي «اشرافيت ارضي» بودند. زندگانی آنان در كاخ هايي كه در اراضي خود داشتند مي گذشت.آنها به وسيله «روستاييان» از آن اراضي بهره برداري می نمودند و در جمع آوري ماليات اراضي با دولت ساساني و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاري داشتند و حدوداً تا زمان حمله مغول به تدريج بر اثر فتنه ها و آشوب های گوناگون از بين رفتند. اينان در حفظ نژاد و نسب و تاريخ و رعايت آداب و رسوم ملي، تعصب و سختگيري خاص مي كردند و به همين سبب است كه هر وقت در دوره  اسلامي كسي را «دهقان نژاد» مي دانستند مقصود صحت نژاد ايراني او بود و نيز به همين دليل است كه در متون فارسي قرون پيش از مغول «دهقان» به معني ايراني و مقابل «ترك» و «تازي» نيز استعمال مي شده است. فردوسی به خاطر تعلق به اين طبقه از جامعه، از تاريخ ايران و سرگذشت نياكان خويش آگاهي داشت، به ايران عشق مي ورزيد، و به ذكر افتخارات ملي علاقه داشت. 
* چرا فردوسی شاهنامه را سرود؟
وي از خانداني صاحب مكنت  بود و به قول نظامي عروضي صاحب چهار مقاله، در ديه باژ «شوكتي تمام داشت و به دخل آن ضياع از امثال خود بي نياز بود». ولی اين بی نيازی پايدار نماند؛ زيرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتي تاريخ ميهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نيستي و فراموشی يافت زندگي خود را به احيای تاريخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در اين راه ياری گرفت. از تهيدستي نينديشيد، سي سال رنج برد، و به هيچ روي، حتي در مرگ پسرش، از ادامه كار باز نايستاد، تا شاهنامه را با همه رونق و شكوه و جلالش، جاودانه براي ايراني كه مي خواست جاودان باشد، باقي مي گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد». فردوسی ظاهراً در ابتداي قتل دقيقي(حدود۳۶۷- ۳۶۹ ه) به نظم داستان هاي منفردي از ميان داستان هاي قديم ايراني سرگرم بود، مثل داستان «بيژن و گرازان»، كه بعدها آنها را در شاهنامه خود گنجانيد و گويا اين كار را حتي در حين نظم شاهنامه ابو منصوري يا بعد از آن نيز ادامه 
مي داد و داستان هاي منفرد ديگري را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان ديو، داستان هاي مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جدا گانه به نظم در مي آورد. اما تاريخ نظم اين داستان ها 
مشخص نيست و تنها بعضي از آنها داراي تاريخ نسبتاً روشن و آشكاري است. مثل داستان سياوش كه در حدود سال ۳۸۷ ه. سروده شده و نظم داستان نخجير كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسياب كه در۳۸۹شروع شد.
* چگونگی سرایش شاهنامه:
اما نظم شاهنامه، يعني شاهنامه اي كه در سال ۳۴۶ هجري به امر ابومنصور محمدبن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله اقدام دقيقي بعد از سال ۳۵۶ كه سال جلوس نوح بن منصور ساماني بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولي هنوز بيش از هزار بيت آن را به نظم در نياورده بود كه به دست بنده اي كشته شد. بعد از شهرت كار دقيقي در دهه دوم از نيمه دوم قرن چهارم و رسيدن آوازه آن و نسخه اي از نظم او به فردوسي، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار ساماني را به پايان برد. ولي مأخذي را كه دقيقي در دست داشت مالك نبود و مي بايست چندي در جست و جوي آن بگذراند. بر حسب اتفاق يكي از دوستان فردوسی در اين كار وي را ياري كرد و نسخه اي از شاهنامه منثور ابومنصوري را بدو داد و فردوسی از آن هنگام به نظم شاهنامه دست يازيد، بدين قصد كه كتاب مدون و مرتبي از داستان ها و تاريخ كهن ترتيب دهد. تاريخ اين واقعه، يعني شروع به نظم شاهنامه، صريحاً معلوم نيست ولي با استفاده از قرائن متعددي كه از شاهنامه مستفاد مي گردد و با انطباق آنها بر وقايع تاريخي، مي توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوري را به وسيله استاد طوس سال ۳۷۰ - ۳۷۱ هجري معلوم كرد. اين كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نويسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هيچ يك از سلاطين، خواه ساماني و خواه غزنوي، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدين مجاهدت عظيم دست زد و در آغاز كار فقط از ياوري دوستان خود و يكي از مقتدرين ايراني نژاد محلي در طوس بهره مند شد كه نمي دانيم كه بود، ولي چنانكه فردوسی خود مي گويد او ديري نماند و بعد از او مردي ديگر، هم از متمكنان و بزرگان محلي طوس، به نام «حيي» يا «حسين» بن قتيبه، شاعر را زير بال رعايت گرفت و در امور مادي، حتي پرداخت خراج سالانه، ياوري نمود، و مردي ديگر به نام «علي ديلمي» هم در اين گونه ياوري ها شركت داشت. اما اينان همه از ياوران و دوستان و بزرگان محلي طوس يا ناحيه طابران بودند و هيچ يك پادشاه و سلطان نام آوري نبودند. تذكره نويسان در شرح حال فردوسي نوشته اند كه او به تشويق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت. علت اين اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومين نسخه شاهنامه فردوسی است، توسط خود شاعر گنجانيده شد و نسخه اول شاهنامه (كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوري)، موقعي آغاز شده بود كه هنوز ۱۹سال از عمر دولت ساماني باقي بود و اگر فردوسی تقديم منظومه خود را به پادشاهي لازم مي شمرد ناگزير به درگاه آل سامان، كه خريدار اين گونه آثار بودند، روي مي نمود نه به درگاه سلطاني كه هنوز روي كار نيامده بود. محمود تركزاد غزنوي نه تنها در ايجاد شاهنامه استاد طوس تأثيري نداشت بلكه قصد قتل گوينده آن، به گناه دوست داشتن نژاد ايراني و اعتقاد به تشيع، را داشت. فردوسی، مدتي پيش از به دست آوردن نسخه شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي، در دوران جواني و پيش از چهل سالگي، سرگرم نظم بعضي از داستان هاي قهرماني بود و بنا بر شرحي كه گذشت در حدود سال ۳۷۰-۳۷۱ هجري نسخه شاهنامه منثور ابومنصوري را به ياري يكي از دوستان طوسي خود به دست آورد و به نظم آن همت گماشت، و پس از سيزده يا چهارده سال، در سال ۳۴۸ يعني ده سال پيش از آشنايي با دربار محمود غزنوي، آن را به پايان رسانيد. تاريخ مذكور در پاره اي از نسخ قديمي شاهنامه ديده 
مي شود.
* نکاتی در خصوص مرگ فردوسی وآرامگاه او: 
 نخستین بن مایه‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده‌است مقدمه بایسنغری می‌باشد که پیشینه آن به سال ۴۰۳ هجری شمسی بازمی‌گردد. این دیباچه که امروزه بی پایه ترین بن مایه شناخته می‌شود از بن مایه‌ای دیگر یاد نکرده‌است. بیشتر بن مایه‌ها همین تاریخ را از دیباچه بایسنغری گفت آورد کرده‌اند، جدای از تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار بی پایه‌ است) که زمان مرگ او را درسال ۳۹۸ شمسی آورده‌ است. محمدامین ریاحی، با درنگریستن گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه برداشت کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پیش ازسال ۳۹۸ ازجهان رفته باشد. پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در طوس به خاک سپرده شد. بن مایه‌های گوناگون چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه توز توس (بر پایه چهار مقاله نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را اینگونه آورده‌است که «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازه فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدا... مستوفی در پیشگفتار ظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. در برخی بنمایه‌های دیگر نام او را «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز خوانده‌اند که گمان می‌رودً عربی شده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد را با کُرّکانی صوفی ناروا و دروغ دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک یه سی سال داشته‌است از دید تاریخی نیز این انگ را دروغ شمرده‌است. از زمان به خاکسپاری فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به فرمان میرزا عبدالوهاب خان شیرازی سردمدار خراسان جایگاه آرامگاه را شناسایی کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از ویران شدن این ساختمان، انجمن آثارملی به پافشاری محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آغازگر باز سازی آرامگاه فردوسی شد و با فراهم آوردن هزینه این کار از مردم  در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳با حضور وزیر معارف وقت میرزاعلی اصغرخان حکمت برای بازدید مردم بازگشایی شد. این آرامگاه به سبب نشست در ۱۳۴۳ دوباره ویران شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان 
یافت.
 * معتقدات عامیانه درباره فردوسی:
 افسانه‌های فراوانی درباره فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازی شاهنامه خوانان پدید امده‌اند. بی پایه بودن بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با 
بهره گیری از بن مایه‌های تاریخی یا با بهره گیری از سروده‌های شاهنامه روشن می‌شود. از این دست می‌توان داستان راه یافتن نسخ پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی در سرودن چامه با سه سراینده دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان‌های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی وتنگدستی وی درفراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده‌است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع‌فروش و حمامی بدست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن پاداش زربامرگ فردوسی را 
نام برد. 
* چند یافته پژوهشی در باب فردوسی و شاهنامه:
 تنها نگاشته‌ای که روشن شده درباره فردوسی است، خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌ است). نگاشته‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی پژوهشگران امروزی در این که سراینده آنها فردوسی باشد بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سروده زمان صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵). نگاشته‌ های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی پایه هستند. نامورترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری سروده فردوسی به شمار رفته‌ است. اما این گمانه از سوی بسیاری از پژوهشگران امروزی نادرست دانسته شده و ازآن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گوینده آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است.محمد امین ریاحی او را شرف‌ الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌ است) دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمه بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). 
یکی از نگاشته‌ های دیگری که ازبرای فردوسی دانسته‌اند گرشاسب‌ نامه است که روشن شده‌است نوشته اسدی توسی است و چند دهه پس از مرگ فردوسی سروده شده‌است. نوشته دیگری که از برای فردوسی دانسته شده‌است «هجونامه» ای در برابر سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این 
هجونامه دردست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا۱۶۰ بیت داشته‌ اند. بودن چنین هجونامه‌ای را برخی از پژوهشگران نادرست و برخی به‌هایش رسانده (هایش= تأیید) مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌ های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین برداشت کرده که این هجونامه ساختگی است اما محمدامین ریاحی با در نگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامه عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که پیش از چهار مقاله نظامی عروضی نوشته شده‌ است، نامی برده شده‌است، بودن آن راهایش کرده‌ است. درخور گفته است که گمان می‌رود یکی از نامورترین بیت‌ های فردوسی که در زیر آمده‌است و آن را برخی از آن خود شاهنامه و برخی دیگر از هجونامه دانسته‌ اند نیز از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰) بسی رنج بردم در این سال سی؛ عَجَم زنده کردم بدین پارسی. در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین 
آمده‌است:
 من این نامه فرخ گرفتم به فال
 بسی رنج بردم به بسیار سال 
* شاهنامه؛ نگاهبان راستین سنت‌های ملی و شناسنامه قوم ایرانی 
شاهنامه در سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی حاصل 
سال ها رنج سخنور نامور توس برای حفظ میراث فرهنگی ایران است. همت والا، عزم جزم، تعهد بی نظیر، هوش و استعداد مثال زدنی، زبان استوار، بهره مندی از پشتوانه عظیم فرهنگی ایران و پشتکار بسیار حکیم توس به خلق شاهکاری بی همتا در دنیای فرهنگ و ادب منجر شد. هیچ شاعری به اندازه فردوسی در سرنوشت ملت و کشور خویش تأثیر پایدار بر جای ننهاده است. 
در میان تمام شاعران جهان هیچ کسی را نمی‌یابیم که همه عمر خود را از جوانی تا پیری صرف آفرینش تنها یک کتاب با آرمان انسانیت کرده باشد. شاهنامه نگاهبان راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. ديدگاه فردوسی و اندیشه حاکم برشاهنامه همیشه پشتيبان خوبی ها در برابر ستم و تباهی است.
 پهلوانانش با تمام توان به دفاع از هستي این کشور و ارزش های ژرف انسانی برمی خیزند و در اين راه، جان خود را فدا 
مي كنند. برخی شخصیت های شاهنامه چون فریدون، کیخسرو و رستم نمونه متعالی انسان هايی هستند که عمرشان را به تمامی در اختيار همنوعان خود قرار داده اند. در شاهنامه ستیز دائمی میان نیکی و بدی در جریان است. فنا و بی اعتباری جهان، تکیه بر قدرت الهی و مبارزه با دروغ و ناراستی از درس های ماندگار شاهنامه است.
* سخن پایانی:
بی گمان فردوسی و شاهنامه را نمی توان در این سطور مختصر و اطلاعات ناچیز معرفی کرد چراکه در باب رستم و سهراب و اسفندیار او و هر یک از نام های موجود در شاهنامه و افسانه های منظوم آن باید کتاب ها نوشت و مقالات مفصل و تخصصی به رشته تحریر
 درآید. 
همچنین در باب چرایی و علت سرایش شاهنامه و تاریخ اساطیری ایران که با سرودن این کتاب عظیم معنا و هویت دیگری یافت و دیگر مسائل مرتبط با زندگی و زمانه فردوسی نیز باید بسیار گفت و فراوان نوشت اما به عنوان یک فارسی زبان  علاقه مند به او که نماد و نشانه یک ایرانی پاکزاد بود وظیفه ای بر عهده امان است که در حد توان و بضاعت علمی خود او را معرفی کنیم تا ذکر خیری از وی و کار بزرگ او یعنی خلق شاهکار ادبی اش(شاهنامه) شودزیراشاهنامه عصاره فرهنگ و تمدن ایرانی و آموزگار نیکی و پرهیز از 
بدی هاست.
 

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما