امروز، چهار شنبه، ۱ خرداد ۱۳۹۸

درنگی بر قابلیت های زبانی و واژگانی زبان فارسی با تمرکز بر واژه «بند»

زبان، به عنوان یک اصلِ تعاملی در جوامع، هر چند در نظر اول، منشاء شکوفایی و پویایی در تبادلات اجتماعی است اما مادامی ک در چرخه ی تنوع، زایایی، ابتکار و مشخصاً در وادیِ ترکیب سازی و اصطلاح سازی قرار نگیرد، نمی تواند 
زبانِ پویا و کارایی باشد، به عنوانِ مثال واژه ای مانند «بند» را در نظر بگیرید، یک شاعر هر چند بسیار خلاق و ماهر هم که باشد نمی تواند آن گونه که باید و شاید در مضمون پروری خودی نشان دهد، اما همین واژه هنگامی که در چرخه ی ترکیب سازی اصطلاحات، کنایات و ضرب المثل ها قرار می گیرد، بخشی از زبان را وارد پویایی، زایایی و تحرکی در خور توجه می کند. و در ادامه چند اصطلاح کناییِ ساخته شده از واژه «بند» را که در سروده های سرایندگانِ سده های پیشِ این مرز و بوم وارد شده، از نظرِ خوانندگان گرامی می گذرد: 
- بند آهنین بر چیزی نهادن: کنایه از مُقَیّد کردن: 
زهد را بند آهنین بر نِه 
عقل را سیل آتشین درکش 
خاقانی 
بند از بند جدا شدن، کردن، گشودن: کنایه از جدا شدن مفصل از مفصل دیگر 
خیال زرم تو گر در دلِ عدو گذرد 
ز بیم تیغ تو بندش جدا شود از بند 
رودکی 
- بند از  راز گشادن: کنابه از فاش کردن راز 
گر از راز ما برگشایند بند 
بگیرد جهان در جهان بوی گند 
نظامی (اقبال نامه) 
- بند از کام گشادن : کنایه از سکوت را شکستن، شروع به سخن کردن 
باز گشاد از گره آن بند را 
دادِ طرب داد شبی چند را 
نظامی (مخزن الاسرار) 
- بند از لؤلؤ و بیجاده گشودن: کنایه از سخن گفتن پرداختن 
ز لؤلؤ و بیجاده بگشاد بند 
برآمیخت شنگرف و گوهر به قند 
اسدی (گرشاسبنامه) 
همان گونه که گفتیم تنوعات زبانی تنها در یک زمین خاص صورت نمی گیرد، 
در مورد همین واژه بند، در سروده های شاعران، گاهی در نقشِ صفت قرار می گیرد. 
- بند گشا به معنی گشاینده بند و مشگل گشا. 
گویم کان لطفِ تو کو؟ ای همه خوبی 
بنده خود را بنما بند گشاها 
مولوی (دیوانِ شمس) 
گاه با کلمه ای دیگر و همراه با یک فعل می آید مانند بند و حیلت کردن، 
به معنی فن و حلیه به کار بردن: 
جادو کی بند کرد و حیلت بر ما 
بندش بر ما برفت و حلیه روا شد 
معروفی 
گاه به صورتِ ترکیبِ دوگانه اضافی می آید مانند: بندِ تره به معنیِ دسته تره: 
به پیشِ عاشقِ صادق چه جان، چه بندِ تره 
دلا ملرز چو برگ اَر از این گلستانی 
مولوی(دیوان شمس) 
گه به صورتِ ترکیب و بیش از دو واژه می آید: 
مثال: بند بر ابرو زدن به معنیِ گره بر ابرو زدن و خشمگین شدن: 
به حدیثی که رود بند بر ابرو چه زنی   
همچو گنگان نتوان بست به یکباره دهان 
فرخی سیستانی 
این شمّه ای بود هر چند اندک از قابلیت های زبانِ فارسی که البته راجع به برخی از واژه ها این تنوع به مراتب بیشتر است، در هر حال زبانِ فارسی از زمره زبان هایی است که این نوع تنوعات و قابلیت ها در حد فراوانی در آن به چشم می خورد. 
شیراز – مهر 97

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما