امروز، یک شنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

فرهنگ واژه های ایهامی در شعر حافظ

موسیقی یا آهنگ اشعار حافظ 
تلمیح: عبارت از اشاره کردن به داستانی یا مثلی و یا آیه و حدیثی در کلام است و این گونه کلام دارای ژرف ساخت تشبیه و تناسب است زیرا علاوه بر آن که دربین اجزاء داستان تناسب موجود است رابطه ی تشبیهی هم بین مطلب و داستان وجود دارد. خواجه با تلمیح و تناسب ایهام هم به کار می برد. 
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ 
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد

از لعل تو گریانم انگشتری زنهار 
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد 

چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار 
سحر که مرغ در آید به نغمة داوود 

شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم 
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی 

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش 
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد 
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود 
صدا معنایی: عبارت از آوردن الفاضی است که صدا شونده را به صورت دلالت نماید در شاهکارهای ادب جهان ناخودآگاه چنین مواردی وجود دارد. 
در شعر زیر در مصراع اول دهان گوینده کاملاً باز و در مصراع دوم حالتی از بوسه را می رساند 
چشم از آینه داران خط و خالش گشت 
لبم از بوسه ربایان بر و دوش باد 
خواجه با الفاظی اندک مضامین را آن چنان می آفریند که انسان آن صحنه را در مقابل خود آشکارا می بیند و می شنود. می فرماید: 
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر 
یادگاری که در این گنبد دوار بماند 
گویی در مصراع دوم طنین صدای «آ» در کلمات (یادگار)  (دوار) (بماند) به گوش ما انعکاس «صدای سخن عشق» را در زیر این گنبد دوار می رساند. 
حسن تعلیل :حسن تعلیل آن است که علت واقعی و حقیقی را با تشبیهی لطیف بیان نماید و ذکر این علت باید ادعایی باشد نه حقیقی:
مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ 
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن 

بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو درین نکته خوش استدلالیست 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند 
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست 

از رهگذر خاکِ سر کوی شما بود 
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد 

ما را به آب دیده شب و روز ماجراست 
زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود 
گاهی علت ادعایی امر غیر ممکن را ممکن جلوه می دهد: 
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم 
یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم 
مذهب کلامی: مطلبی را با قیاس و برهان عقلی اثبات کنند. 
سهو و خطای بنده گرش نیست اعتبار 
معنی عفو و رحمت پروردگار چیست 

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم 
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت 
دلیل عکس: برای مطلبی دلیلی بیاورند که کاملاً بر خلاف انتظار و مخالف عرف و عادت باشد. این یکی از شیوه های طنز است و حافظ از این شیوه بسیار استفاده نموده است. 
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم 
من لاف عقل می زنم این کار کی کنیم 

اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز 
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن 

در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن 
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود 

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش 
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم 

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو 
که مستحق کرامت گناهکارانند 

کار صواب باده پرستیست حافظا 
برخیز و روی عزم به کار صواب کن 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات 
بخواست جام می و گفت راز پوشیدن 

لف و نشر : لف و نشر آن است که نخست واژه یا مطلب را در پاره ای از کلام بیاورند که آن را (لف) گویند و سپس در پاره پاره های دیگر کلام آن را توضیح دهند که آن را (نشر) گویند. 
لف و نشر بر دوگونه است. 1- لف و نشر  مرتب 2- لف و نشر مشوش 
(لف و نشر مرتب)
خوش می دهد نشان جلال و جمال یار 
خوش می کند حکایت عز و وقار دوست 

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل 
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت 
لف و نشر مشوش 
می دوساله و محبوب چارده ساله 
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر 

اینکه می گویند آن خوشتر ز حسن 
یار من این دارد و آن نیز هم 

نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ 
همه را نعره زنان جامه دران می داری 

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند 
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد 

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود 
کاین شاهد بازاری آن پرده نشین باشد 

معنی آب زندگی و روضة ارم 
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست 
 تنسیق صفات  :آن است که برای یک اسم صفات متوالی بیاورند و یا آن که برای یک فعل قیود مختلف ذکر کنند. 
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب 
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را 

خورشید ملک پرور خاقان دادگر 
دارای دادگر و کسری کی نشان 

سلطان نشان عرصة اقلیم سلطنت 
بالانشین مسند ایوان لامکان 
التفات : تعبیر سخن از غیبت به خطاب یا از خطاب به غیبت است لکن برای التفات نحوه دومی نیز ذکر کرده اند و آن وقتی است که سخنی تمام شود، اما بعد از آن مصراع یا بیتی بیاید که از نو معنی مستقل باشد و به سخن قبل نیز مربوط شود. 
حافظ به خود نپوشد این خرقة می آلود 
ای شیخ پاک دامن مغذور دار ما را 
سؤال و جواب: شعر در سؤال و جواب مبتنی بر پرسش و پاسخ است به شرط آن که سؤال و جواب ادبی و زیبا و ظریف باشد. 
گفتمش سلسلة زلف بتان از پی چیست 
گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت برآید 
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید 

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود 
گفتا چه توان کرد ک تقدیر چنین بود 

سؤال و جواب و دلیل عکس: 
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم 
گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید 
اغفال: جمله به نحوی باشد که خواننده بر خلاف نظر گوینده توهم کند یا اینکه در مراد حقیقی گوینده تردید نماید. شعر زیر را به دو گونه می توان خواند: 
1- کی شعرتر انگیزد؟ خاطر که حزین باشد 
یک نکته درین معنی گفتیم و همین باشد 

2- کی شعرتر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ 
یک نکته درین معنی گفتیم و همی باشد  
ذم شبیه به مدح : در بیان مذمت کسی عبارتی بیاورند که شنونده خیال کند می خواهد مدح بگوید در صورتی که مذمت دیگری را هم به مذمت اول بیفزاید: 
توبه هنگام وفا گرچه ثباتیت نبود 
می کنم شکر که بر جور دوامی داری 
مدح شبیه به  ذم: مقصود مدح است اما چون در کلام حروف استثنا از قبیل اما، ولی، ولیکن، آورده شده است در ابتدا ذم به  ذهن متبادر می شود در صورتی که مراد مدح است. 
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او 
گر چه پری وش است ولیکن فرشته خوست 
استدراک: چنانکه در آغاز کلام الفاظی آورده شود که موهم ذم باشد اما پس از آن مدح گفته شود این صنعت استدراک است. 
کرده ام توبه به دست صنمی باده فروش 
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی 
حسن طلب یا ادب سؤال : آن است که شاعر تقاضای خود را غیر مستقیم به ممدوح خود بگوید به گونه ای که نخست به ذهن ممدوح نرسد و حمل بر گدایی ننماید. 
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید 
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید 

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید

با لبی و صد هزاران خنده آمده گل به باغ 
از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
تشبیه: عبارت از تصویری کردن وضعیت و موقعیت مشبه است و همیشه مشبه به باید اجلی و اعراف از مشبه باشد، مگر آن که غرض ترجیع مشبه بر مشبه به باشد و در این صورت باید جمله سلبی به جمله ایجایی برگرداند شود. خواجه از این مقصود استفاده کرده و تشبیه متداولی را در شعر بیان فرموده است:
روشنی طلعت تو ماه ندارد 
پیش تو گل رونق گیاه ندارد 
خواجه انواع تشبیهات مفرد و مرکب را در اشعار مبتکرانه آورده است
ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف 
آفتابی است که در پیش سحابی دارد 

جمال دختر زر نور چشم ماست مگر 
که در نقاب زجاجی و پردة عنبی است 

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو 
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع 
وجه شبه بیانگر جهان بینی و دیدگاه و وسعت تخیل شاعر است. خواجه گاهی وجه شبه های تخیلی را که مورد شباهت در طرفین تشبیه یا یکی از آنها خیالی و ادعایی است به تصویر کشیده است. 
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد 
هلال عید به دور قدح اشارت کرد 

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت 
ز خیل شادی روم رخت زداید باز 
خواجه گاه تشبیه را به صورت تشبیه تلمیحی بیان می فرماید که در این صورت فهم تشبیه در گرو آشنایی با داستان و اسطوره تلمیح دارد. 
چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار 
سحر که مرغ در آید به نغمة داوود 
گاهی شعر ساختار تشبیهی ندارد و مراد خواجه ترجیح مشبه بر مشبه به است که در این صورت استعاره مکنیه تخیلیه است. 
ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم
تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد 

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب
می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نظرات کاربران
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
  • نام و نام خانوادگی
  • آدرس ایمیل
  • نظر شما